سید رضی مولف نهج البلاغه

۱- مقدمه

قرن چهارم را باید عصر طلائى تاریخ اسلام نامید. عصری که با موقعیت سیاسی – اجتماعی خاص خود درزمان خلفای عباسی و جریان های شیعی دیلمیان وآل بویه ، اوضاع جدیدی برای تضارب آراء واندیشه ها و به دنبال آن خلق آثار بدیع ،فراهم ساخت. آثاری همچون نهج البلاغه که بعد از قرآن اصلی ترین منبع علوم اسلامی درمیان مسلمانان بشمار می رود. در این عصر، دانشمندان بزرگ اسلام شیعى، سنى، زیدى، اسماعیلى و غیره و حتى دانشمندان غیر مسلمان در عراق و مصر و سوریه و ایران و دیگر نقاط جهان اسلام، سرگرم درس و بحث و تألیف و تصنیف و توسعه و تعمیم علوم و فنون اسلامى و معارف بشرى بودند.  دانشمندان مذاهب اسلامى با کمال آزادى و بدون تعصب به تعلیم و تعلم و در کنار هم به مذاکره و بحث و بررسى مباحث علمى مى‏پرداختند، و جوّى به وجود آورده بودند که دانشمند پیرو مذاهب دیگر از قبیل مسیحى و یهودى و مجوسى، و صابئى، و حتى دانشمندان مادى نیز بدون در نظر گرفتن شخصیت و مذهب و ملت و عقیده و نیت به مبادله علوم و فنونى که داشتند، و فراگیرى دانشهاى اسلامى و غیر اسلامى از شعر و لغت و ادب و هیئت و نجوم و جبر و مقابله و حساب و هندسه گرفته، تا فقه و اصول و فلسفه و منطق و کلام و تفسیر و حدیث و تاریخ و رجال و صرف و نحو و قرائت و طب و جغرافى و دیگر علوم و فنون مبادرت مى‏ورزیدند. مرکز اجتماع این دانشمندان و محل پخش انوار این دانشها، و فرهنگهائى که آن همه در قرن چهارم هجرى خدمت به جامعه اسلامى بلکه دنیاى بشرى کرده است، بغداد بود؛ مرکز بزرگ خلافت اسلامى، و فرمان روایان دانشمند و دانش پرور شیعى آل بویه.

بغداد به عنوان پایگاه عظیم تمدن اسلامی، دانشمندان بسیاری را دردامان خود پرورش داد. دانشمندانی همچون سید رضی که با نبوغ وهمت والای خویش آثار مهم و ماندگاری را از خود به یادگار نهادند. آثاری همچون نهج البلاغه که بعد از قرآن به بزرگترین منبع علوم و معارف اسلامی نزد شیعیان بدل گشت. این اثر نفیس، گزیده ای ازسخنان امیرالمومنین علی (ع) است که سید رضی آن را با توجه به ذوق ادبی  خویش جمع آوری نموده  است. گزیده ای از خطب، نامه ها وکلمات قصار آن حضرت که تدوین آن به سال( ۴۰۰  ق) توسط سید رضی پایان یافت وخیلی زود مورد استقبال شیفتگان علوم ومعارف علوی قرار گرفت(دوانی،۱۳۵۹: ۴).

۲- سید رضی

سید رضى متولد سال( ۳۵۹  ق)، و در گذشته( ۴۰۶ ق)، نامش «محمد» و کنیه‏اش «ابو الحسن»، دومین پسر دانشمند «حسین بن احمد» ملقب به «طاهر ذو المناقب»، و لقبش «رضى» یا «شریف رضى» است، و ما فارسى زبانان او را «سید رضى» مى‏خوانیم. بنا بر این سید رضى مؤلف نهج البلاغه در نیمه دوم قرن چهارم هجرى دیده به دنیا گشوده، و تحصیل کرده و پرورش یافته و نبوغش شکوفا شده است.

ابو الحسن محمد بن الحسین بن موسی ملقب به شریف رضی و سید رضی، از بزرگترین نوابغ ودانشمندان قرن چهارم هجری درخاندانی اصیل، اهل علم و از نسل ائمه معصومین علیهم السلام به سال( ۳۵۹ ق) ، دربغداد بدنیا آمد. مادر وی «فاطمه»دختر حسین ابن ابی محمد اطروش از نسل امام علی بن ابی طالب، زنی فاضله، پارسا و بلند نظر بود.

شیخ مفید فقیه امامی، شبی در خواب دید : در حالی که در مسجد خود در محله کرخ بغداد نشسته است ناگاه فاطمه(س) دختر رسول خدا(ص) با دو فرزند خردسالش حسن و حسین(علیهماالسلام) وارد شد و دو فرزندرا به شیخ سپرده فرمود: فقه را به ایشان بیاموز. شیخ شگفت زده از خواب بیدار شد. صبح همان شب، فاطمه دخترحسین ابن ابی محمد…  به همراه دو فرزندش محمد رضی و علی مرتضی بر شیخ وارد شد و به او سلام داد و گفت: ای شیخ  دو فرزندم را نزد تو آمورده ام تا آنان را دانش فقه بیاموزی.

شیخ ازشنیدن این سخن گریست و خواب خود را برای او نقل کرد و تعلیم و تربیت آن دو طفل را بر عهده گرفت. ابواب علوم و فضائل را بروی آنان گشود به طوری که مشهور آفاق شده و آثار جاویدشان پایدار و ماندگار گردید.( دوانی، ۱۳۵۹ :۱۱)

پدرش ابو محمد حسین بن موسی معروف به طاهر ذوالمناقب ، با پنج واسطه به حضرت موسى بن جعفر امام هفتم (ع)  مى‏رسید . وی در دو  دولت عباسی و آل بویه منزلتی عظیم داشت و از عقل و تدبیر و نفوذ بالایش میان شیعیان  بهره جستند. بارها به منصب نقابت یعنی سرپرستی علویان و سادات و  امارت حاج – رسیدگی به امور زائران خانه خدا – نائل گشت.

بهاءالدوله ابو نصربن بویه به سید رضی که از پدر و مادر بزرگ زاده بود، «رضی ذوالحسبین» لقب داده

و او را «الشریف الاجل» خطاب می کرد. سید رضی به همراه برادرش سید مرتضی که چند سالی از او بزرگتر بود از خردسالی  به آموزش قرآن و علوم مختلف پرداخت و به واسطه هوش سرشار و استعداد کم نظیرش خیلی زود شهره عام وخاص شد. در زمان حیات پدر، مقام و منزلت وی را به آن جناب واگذار کردند در حالی که بیست و یک سال بیشتر نداشت. او شخصیتی بلند همت و شریف النفس داشت. در فراگیری علم حریص بود و از مسلمان وغیر مسلمان علم آموخت. او نه تنها درشعر استادی بی بدیل بود که درنویسندگی و علوم بلاغت نیز یکه تاز عرصه ادب بود(جعفری،۱۳۷۵ :۴۹) چنانکه عبدالملک ثعالبی شاعر معاصر سید رضی از اهل سنت درکتاب خود «یتیمه الدهر» می نویسد : تازه وارد ده سالگی شده بود که به سرودن شعر پرداخت و امروز سرآمد شعرای عصرما و نجیب ترین سادات عراق و دارای شرافت نسب و افتخار حسب و ادبی ظاهر وفضلی باهراست.( ثعالبی،۱۴۰۳،۳: ۱۵۵)

جمال الدین ابن المحاسن یوسف بن تغری بردی اتابکی درکتاب «النجوم الزاهره فی ملوک مصر والقاهره»می نویسد : سید رضی موسوی عارف به لغت و احکام و فقه و نحو و شاعری فصیح بود. او ، پدر و برادرش پیشوای شیعیان بودند.( ابن تغری بردی، بی تا  ،۴ :۲۴۰ )

۲-۱- مقام علمى سیّد رضى‏

سید رضى  از همان سنین کودکى زیر نظر پدر عالیقدرش، و پس از گرفتارى پدر تحت کفالت مادر دانشمند و بزرگوارش، به آموزش قرآن مجید و علوم ادبى و دینى پرداخت، و بیست سال از عمرش گذشته بود که از فراگیرى کلیه علوم متداول عصر فراغت حاصل کرد، و از تحصیل آنها در نزد اساتید بزرگ عصر بى‏نیاز گشت.

در بخش تألیفات، او نه تنها شاعرى کم نظیر بلکه سرآمد شعراى عصر، و بزرگترین شاعر دودمان ابو طالب، و نویسنده‏اى توانا و پرکار و سخن سنج بوده است، بلکه دانشمند بزرگ دین نیز مى‏باشد.

او نه تنها شاعر و نویسنده، و مؤلف کتابهائى در تفسیر و حدیث و فقه و تاریخ و کلام و غیره بوده است، بلکه از دانشمندان صاحب نظر در ادبیات عربى از صرف و نحو معانى و عروض و لغت مى‏باشد.

ابن ابی الحدید از علمای معتزله قرن هفتم هجری است. او ادیبی ماهر و شاعری چیره دست و سخت شیفته کلام علی(ع) است و مکرر این شیفتگی را ابراز می دارد . چنانکه در جلد چهارم کتاب خویش، ذیل نامه ی امام به عبدالله بن عباس(نامه۳۵ ) پس از فتح مصر به دست سپاهیان معاویه و شهادت محمدبن ابی بکر که خبر این فاجعه را برای عبدالله می نویسد می گوید:

«فصاحت را ببین که چگونه افسار خود را به دست این مرد داده و مهار خود را به او سپرده است. نظم عجیب الفاظ را تماشا کن، یکی پس از دیگری می آیند و در اختیار او قرار می گیرند. مانند چشمه ای که خود به خود و بدون زحمت از زمین بجوشد. سبحان الله! جوانی از عرب در شهری مانند مکه بزرگ می شود با هیچ حکیمی برخورد نکرده است اما سخنانش در حکمت نظری بالا دست سخنان افلاطون و ارسطو قرار گرفته است. با اهل حکمت عملی معاشرت نکرده است اما از سقراط بالاتر رفته است. میان شجاعان و دلاوران تربیت نشده است زیرا مردم مکه تاجر پیشه بودند و اهل جنگ نبودند اما شجاعترین بشری از کار در آمد که بر روی زمین راه رفته است..»

۲-۲- قدرت قلمى سید رضی

کمتر اتفاق افتاده است که یک دانشمند دینى، هم سرآمد شاعران عصر، بلکه بزرگترین شعراى پیش از خود، و هم تواناترین نویسنده چیره دست باشد، ولى سید رضى چنین بوده است. زیرا او در سایه تسلط بر قواعد و دستور زبان مادرى خود یعنى ادبیات عربى، در صرف و نحو و معانى و لغت این زبان به حد نهائى رسیده بود. او این علوم را از استادان بزرگ عصر خود که هر کدام بعدها از علماى مشهور این علوم به شمار آمده‏اند، مانند، سیرافى، و ابن جنّى، ابن نباته، مرزبانى و غیره فرا گرفت. علاوه سید رضى از ذوقى سرشار برخوردار بوده. قریحه سیّال شاعرى او چنان بود که از سن نه سالگى شعر گفته و شعر او در این سن و سال هم اکنون باقى است و باعث اعجاب شعراى بزرگ و استادان ادبیات عرب است.

بنا بر این چنانکه از کتابهاى او، و از جمله از مقدمه کوتاهش بر نهج البلاغه، و توضیحاتى که در ذیل خطبه‏هاى امیر المؤمنین مى‏دهد، پیداست، وى یک نویسنده زبردست و کار کشته بوده است. گذشته از تألیفاتى که در علوم و فنون مختلف داشته و همه را با قلمى محکم و فکرى پخته و سنجیده به رشته تحریر آورده است، رسائل

و نامه‏هاى او را در سه جلد جمع آورى کرده‏اند، که متأسفانه در دست تطاول ایام از میان رفته است.

قدرت سید رضى در نویسندگى مدیون علوم بسیار و ذوق خداداد شعرى و ابتکارات او بوده است.

دکتر زکى مبارک که خود نویسنده‏اى چیره دست و مؤلفى پر قدرت است، مى‏نویسد: «بدون گفتگو سید رضى، یک نویسنده است، ولى روش او در اسلوب کار، روش علمى است نه فنى، و لو در بعضى موارد نوشته‏هایش جنبه فنى به خود گرفته است. وقتى شعر سید رضى را پشت سر نهاده و باز مى‏گردیم به نثر و نوشته‏هاى او، مى‏بینیم که او شخص دیگرى است. مى‏بینیم دانشمندى است که نوشته‏هاى علمى وى گواهى مى‏دهد که از

مفاخر ادباست. مى‏بینیم مردى است که با اسلوبى عطرآگین از ادبیات بلند، در علوم لغوى و شرعى چیز مى‏نویسد.. مى‏توان گفت که سید رضى عمدا در نوشته‏هاى خود جنبه لغوى و علمى را به کار مى‏برده است، مبادا در مقابل دشمنان و بدخواهانش تحت الشعاع مقام بزرگ ادبى و سیاسى که داشته است، قرار گیرد… اگر آثار قلمى سید رضى همگى باقى مى‏ماند، آن وقت مى‏توانستیم بگوئیم که او در میان مؤلفین بزرگ، نویسنده‏اى بى‏همتاست، و چه مقامى در فن نویسندگى داشته است. من در نمایاندن روش‏هاى نویسندگى او به دو کتاب وى “مجازات النبویه”و “حقایق التأویل”تکیه مى‏کنم.

روش‏هاى خاص نویسندگى سید رضى در این دو کتاب چگونه است توجه داشته باشید که اولا سید رضى عبارات را کوتاه مى‏آورد، و جز در بعضى از اوقات سخن را به درازا نمى‏کشد.

ثانیا ملاحظه مى‏کنیم که سید رضى نویسنده‏ایست که از سخنان بى‏مورد پرهیز دارد، و جز به اندازه لازم سخن نمى‏گوید.

ثالثا مى‏بینیم که سید رضى از به کار بردن جملات معترضه و آوردن مطالب متفرقه اجتناب مى‏ورزد، و این گواه است که انگیزه فنى بیش از انگیزه علمى بر وى غلبه داشته است. زیرا دانشمندان پیش از او آوردن جملات معترضه و متناسب با موضوع از معارف ادبى و لغوى و شرعى را وسیله‏اى براى اداى منظور مى‏دانستند…» و پس از شمردن موارد دیگر از شیوه سید رضى در نویسندگى، مى‏گوید: «اینست روحیه سید رضى، نویسنده و مؤلف، علاوه بر زندگى شاعرانه‏اى که با پرتوهائى آن را رنگارنگ مى‏سازد…» او در نوشته‏هاى خود با استفاده از مباحث نحوى و فقهى و ادبى و لغوى چنانست که گوئى دانشمندى از مردم بغداد، در مساجد آنجا با اهل علم و ادب و دین گفتگو مى‏کند.

با نگاهى دیگر او را چنان مى‏بینید که رزمنده‏اى سلحشور است، و با نگاه دیگرى خواهید دید که وى سیاستمدارى بزرگ و از روشندلانى است که مشکلات زندگى را در سیاهى‏هاى شب‏ با اندیشه روشن خود حل مى‏کند  و با نگرشى دیگر خواهى دید او عاشقى است که زیبائى را به زیباترین وجهى احساس مى‏کند. آن گاه یکباره مى‏شنوى که در مشهورترین قلمرو شرق اسلامى به سیر و سیاحت پرداخته است.

متعاقب آن متوجه مى‏شود که او مدیر مدرسه «دار العلم» بغداد است، و با این وصف به دنبال اخبار و آثار بذله گویان و ارباب ذوق مى‏گردد، و پس از همه اینها پى خواهى برد سید رضى سرپرست خانواده‏اى است که داراى زن و فرزندان مى‏باشد.

معنى این درهم پیچیدگى عجیب این که شریف رضى از مواهب گوناگونى برخوردار بوده است. ذلِکَ فَضْلُ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ (دوانی،۱۳۵۹:۴۱۰۴۳)

۲-۳- استادان سیّد رضى

‏ شریف رضی تمام علوم متداول آن روز را نزد علماء و دانشمندان طراز اول عصر خویش فرا گرفت(دوانی،۱۳۵۹ :۲۸-۳۸ )

استادانى که سید رضى در نزد آنها علوم و فنون قرائت قرآن مجید، علم صرف، علم نحو، علم عروض و قوافى (قواعد و دستور گفتن و شناختن شعر) علم حدیث، علم بلاغت، علم فقه، علم اصول و غیره تحصیل کرده است.

۱- ابو سعید سیرافى

ابو سعید قاضى حسن عبد اللَّه بن مرزبان نحوى،  او شیخ شیوخ و استاد أئمه نحاه بوده، و هم در بغداد قضاوت مى‏نموده سید رضى هنوز به دهسالگى نرسیده بود، در نزد سیرافى علم نحو، یعنى دستور زبان عربى آموخته است. سیرافى در سال( ۳۶۸ ق) در بغداد وفات یافت. سید رضى به پاس احترام استاد قصیده‏اى در رثاء او سرود.

۲-ابو على فارسى

ابو على حسن بن احمد بن عبد الغفار فارسى نحوى، متوفی سال(۳۷۷ق) ، مؤلف کتاب «ایضاح» در نحو از دانشمندان معتزله بود، او را در علوم عربیت یگانه زمانه مى‏دانند.  گروهى از بزرگان جزو شاگردان او به شمار مى‏روند، مانند ابن جنّى، و على بن عیسى ربعى، او در نزد عضد الدوله دیلمى محترم بود، و کتاب «ایضاح» در نحو و «تکمله» در صرف را به خاطر او تألیف کرد. کتاب‏هاى «الحجه» در قرائت، «الاغفال» پیرامون آنچه زجّاج از علم معانى غفلت نموده است، و «تذکره» که کتابى بزرگ است، و کتاب «مقصور و محدود» و کتاب «عوامل دهگانه» و کتاب «مسائل حلبیات» از تصنیفات اوست . سید رضى در کتاب «المجازات النبویه» او را استاد خود دانسته، و از وى اجازه گرفته، و در کتاب مزبور از او روایت مى‏کند

۳-ابوالفتح ابن جنّى

ابو الفتح عثمان بن جنّى نحوى موصلى بغدادى متوفى سال (۳۹۲ ق) در بغداد، شاگرد ابو على فارسى و ملازم او بوده است.  ابن جنّى از دانشمندان مشهور نحو و عربیت است.

سید رضى در علوم عربیت از جمله شاگرد این دانشمند گرانمایه بوده است. او در کتاب «المجازات النبویه» در موارد عدیده از ابن جنّى نقل مى‏کند.  ابن جنّى نوشته است سید رضى کتابى در معانى قرآن کریم تصنیف کرده است که مانند آن کمتر یافت مى‏شود. این کتاب دلیل بر وسعت نظر رضى در علم صرف و نحو و لغت است. همچنین او کتابى در مجازات قرآن تصنیف کرده است که در مورد خود کم نظیر مى‏باشد.  سید رضى در ۲۳ سالگى قصیده‏اى در مرثیه ابو طاهر ناصر الدوله ساخت که از بس داراى الفاظ زیبا و معانى بلند بود، استادش ابن جنّى با آن مقام علمى که داشت کتاب نفیسى در شرح ابیات آن تصنیف کرد، و بدینگونه نبوغ و استعداد شکوفان شاگرد نابغه‏اش را مورد تفقد و ستایش قرار داد

۴- ابوعبدالله مرزبانى

ابو عبد الله محمد بن عمران مرزبانىمتوفی سال( ۳۷۸ق)، از دانشمندان و محدثان و شعرا و ادبا و مؤلفان مشهور اواسط قرن چهارم هجرى بوده است. ابن ندیم در فهرست خود به تفصیل شرح حال او را نگاشته و تألیفات فراوانش را نام مى‏برد. سید رضى علم حدیث را از مرزبانى که مشهور است از دانشمندان شیعه بوده

است، فرا گرفت. گویا این علم حدیث، اخبار و روایات مربوط به احوال و سرگذشت علما و زهاد و شعرا و ادبا و مردان مشهور تاریخ دنیا بوده که مرزبانى در آن تخصص داشته، و بیشتر کتابهاى او نیز در این زمینه بوده است نه این که حدیث به معنى اصطلاحى آن یعنى روایات و گفته‏هاى پیغمبر و ائمه اطهار باشد، هر چند دانشمندان مرزبانى را از علماى حدیث هم دانسته‏اند

۵- هارون بن موسى تلّعکبرى

ابو محمد هارون بن موسى تلّ عکبرى از فقهاء و محدثین و مشایخ بزرگ شیعه در اواسط سده چهارم هجرى و مقیم بغداد بوده است. تلّ‏عکبرى که شیخ مفید مرجع اعلم شیعه در نیمه دوم سده چهارم نیز از آن جاست، ناحیه واقع در ده فرسخى بغداد بوده است. علامه حلى فقیه نامى از وى بدین گونه یاد مى‏کند: «او دانشمندى بزرگوار و داراى مقامى بس بزرگ است. روایات زیادى از مشایخ شنیده، و عالم بى‏نظیر و موثق و از سران طایفه، و مورد اعتماد بود، و در نقل حدیث گفتگو نداشت. در سال( ۳۸۵ ق)  وفات یافت. سید رضى در بغداد از محضر این بزرگ مرد شیعه، علم حدیث آموخته و از فیض حضور او بهره‏مند گشته است.

۶-شیخ مفید

ابو عبد اللّه محمّد بن محمّد بن نعمان معروف به شیخ مفید که در زمان خویش به «ابن معلم» نیز مشهور بود، از مردم بغداد و به سال( ۳۳۸ ق) متولد و در سنه (۴۱۳ ق) ، در بغداد وفات یافت. وی سرآمد فقها و متکلمین شیعه و مشهورترین دانشمند نابغه نیمه دوم قرن چهارم هجرى است.

تمام دانشمندان شیعه که بعد از وى آمده‏اند، از علوم و فنون او استفاده کرده‏اند. او موثق ترین دانشمندان عصر خود و اعلم آنها بود. مرجعیت دینى شیعه امامیه در زمان او به وى منتهى گشت به طور کلى دانشمندان ما معتقدند که در میان دانشمندان شیعه تا آن روز چنان مرد برازنده‏اى برنخاسته بود.  در قرن چهارم هجرى شهر بغداد بزرگترین مرکز علمى عصر مملو از فقها و محدثین و متکلمین مذاهب مختلف بود.

سنیان و عامه که از نظر علم کلام و عقاید به آنها معتزلى یا اشعرى مى‏گفتند، در مجامع عمومى و گاهى در حضور خلیفه مجلس‏ها مى‏گرفتند، و هر کس براى اثبات حقانیت مذهب خود دلیل‏ها اقامه مى‏کرد. علماى شیعه که تا آن زمان به آن محافل راه نداشتند، با طلوع شیخ مفید در بغداد که خود نیز عرب بود، نه تنها در مجامع

آنها شرکت مى‏جستند، بلکه شیخ مفید سر آمد علما و یگانه دانشمند مبرز و سخنورى بود که با نیروى علم و بیان و قدرت استدلال و وفور اطلاعاتى که در تمامى علوم اسلامى داشت، در کلیه موارد بر همگان غلبه مى‏یافت.

از کتابهاى مشهور شیخ مفید: کتاب مقنعه در فقه، کتاب ارشاد در تاریخ ائمه، کتاب ایضاح در امامت، کتاب ارکان، نیز در فقه، کتاب افصاح، کتاب عیون و محاسن، کتاب اختصاص، کتاب الجمل، کتاب منیر در امامت، کتاب الکلام فى وجوه القرآن، کتاب تمهید، ، کتاب البیان فى تألیف القرآن ،کتاب تفضیل امیر المؤمنین (ع) بر سایر صحابه و غیره. سید مرتضى و سید رضى علم فقه و احکام دینى و حدیث و تفسیر و کلام و غیر را نزد شیخ مفید مرجع بزرگ عصر تحصیل کردند. ولى مسلم است که آنها و به خصوص سید مرتضى در علوم دیگر هم نزد شیخ مفید شرایط شاگردى به جاى آورده‏اند.

۷-ابن نباته

ابو یحیى عبد الرحیم بن محمد بن اسماعیل بن نباته (به فتح نون) حذاقى فارقى، متوفی(۳۷۴ق)، صاحب خطبه‏هاى مشهور، به گفته ابن خلکان و دیگران یکى از پیشوایان علوم ادبى، و داراى خطبه‏هائى است که همه گفته‏اند نظیر نداشته است. همان خطبه‏ها نیز دلیل بر وفور دانش و قریحه عالى اوست. سیف الدوله پیوسته در حال جنگ-  با صلیبى‏ها-  بود. به همین جهت ابن نباته خطابه‏هاى زیادى پیرامون جهاد ایراد مى‏نمود تا او را به جهاد با کفار ترغیب نماید، و مردم را تشویق مى‏کرد که به یارى وى برخیزند.سید رضى قسمتى از فنون بلاغت و ادبیات را از ابن نباته یعنى این دانشمند ادیب سخنور آموخته است‏

۸- على بن عیسى ربعى

ابو الفرج ابن جوزى در گذشته سال( ۵۹۷ ق)که از قدماى مورخین است در حوادث سال( ۴۲۰ ق)  یعنى سال وفات این دانشمند که از استادان سید رضى بوده است، مى‏نویسد: على بن عیسى بن صالح ربعى نحوى شاگرد مخصوص ابو سعید سیرافى است.

در سال( ۳۲۸ ق)  متولد گردید، و در بغداد ادبیات را نزد ابو سعید سیرافى تحصیل نمود، سپس به شیراز رفت، و مدت بیست سال در محضر ابو على فارسى به فراگیرى علوم و فنون پرداخت، آن گاه بازگشت و در اواخر عمرش در بغداد زیست

۹- ابواسحاق ابراهیم ابن احمد طبرى

این دانشمند بزرگوار نیز از استادان سید رضى مى‏باشد، و حقى بزرگ بر سید رضى دارد.

ابن جوزى مى‏نویسد: «ابو اسحاق ابراهیم بن احمد بن محمد طبرى، فقیه مالکى از مشایخ بزرگوار و عدول بود، و بر علماى بغداد تقدم داشت. احادیث بسیارى شنیده، و مردى کریم النفس بود و اهل علم را مورد تفقد زیاد قرار مى‏داد.

شریف رضى در وقتى که نوجوانى بیش نبود، نزد وى قرآن مى‏آموخت. روزى استاد پرسید: شریف در کجا زندگى مى‏کنى رضى گفت: در خانه پدرم در محله «باب محول». استاد گفت: کسى مانند تو نباید در خانه پدرش زندگى کند. من خانه‏ام واقع در محله کرخ را که به «البرکه» معروف است، به تو مى‏بخشم.

رضى نپذیرفت و گفت: من تاکنون چیزى از پدرم نگرفته‏ام. استاد گفت: حقى که من بر تو دارم، از حق پدرت بزرگتر است. زیرا من کتاب خدا را به تو آموخته‏ام. رضى هم ناچار پذیرف ابن جوزى وفات او را به سال( ۳۹۳ق)  دانسته است.

۲-۴- شاگردان سیّد رضى

در کتب تراجم و به خصوص «مستدرک وسائل» محدث عالیقدر حاج میرزا حسین نورى جلد سوم «شرح حال مشایخ عظام» و کتاب گران قدر «الغدیر» علامه امینى گروهى از شاگردان سید رضى را نام مى‏برند که برخى با واسطه و گروهى بدون واسطه از علوم و فنون او استفاده کرده یا از وى اجازه گرفته و روایت نموده‏اند.

به طورى که از اسامى اینان پیداست، همگى از مفاخر دانشمندان شیعه و سنى بوده‏اند. آنها به نقل «الغدیر» اینانند:

۱-  شیخ الطائفه محمد بن حسن طوسى متوفى به سال( ۴۶۰ ق) . او با واسطه شاگرد سید رضى بوده است، زیرا شیخ طوسى در سال( ۴۰۸ق) وارد بغداد شده و این تاریخ دو سال پس از رحلت سید رضى متوفى به سال ۴۰۶ بوده است.

۲ –  شیخ جعفر بن محمد دوریستى

۳ –  ابو عبد الله محمد بن على حلوانى

۴ – قاضى ابو المعالى احمد بن على بن قلامه متوفى به سال ۴۸۶، چنانکه در بسیارى از اجازات بزرگان علما آمده است.

۵- ابو زید سید عبد الله بن على کیایکى ابن عبد الله حسینى جرجانى، چنانکه در اجازه شهید ثانى به پدر شیخ بهائى، و اجازه علامه مجلسى اول ذکر شده است.

۶ – ابو بکر احمد بن حسین بن احمد نیشابورى خزاعى-  وى از بزرگان شاگردان سید رضى و سید مرتضى است، چنانکه در کتاب “مقابیس”علامه شوشترى آمده است.

۷ – ابو منصور محمد بن ابى نصر عکبرى معدّل، چنانکه در “قصص الانبیاء”قطب راوندى است.

۸ –   قاضى سید ابو الحسن على بن بندار بن محمد هاشمى-  وى از سید رضى و برادرش سید مرتضى روایت مى‏کند. چنانکه در اجازه شیخ عبد الله سماهیجى به شیخ یاسین، و اجازه دیگر وى به شیخ ناصر جارودى به سال ۱۱۲۸ یادآور شده است.

۹ -شیخ مفید عبد الرحمن بن احمد بن یحیى نیشابورى-  او تمام تألیفات سید رضى و سید مرتضى را بدون واسطه از آنها روایت مى‏کند، چنانکه در اجازه کبیره شیخ عبد الله سماهیجى بحرینى است

۱۰-  مهیار بن مرزویه دیلمى که از شاگردان مشهور اوست و در “الغدیر”از قلم افتاده است، هر چند در آنجا که جداگانه از مهیار نام مى‏برد، یاد آور مى‏شود.

مهریار پسر مرزویه دیلمى از ایرانیان مجوسى و چنانکه پیداست از مردم دیلم یعنى قلمرو کنونى رودبار بوده است. او در سال( ۳۹۴ ق) به وسیله سید رضى مسلمان شد، و نزد وى به فراگیرى شعر و ادبیات عربى پرداخت، و با این که یک فرد ایرانى بود، چنان در شعر عربى ترقى کرد که در نیمه اول قرن پنجم هجرى در بغداد شهر شعر و ادبیات عرب، و میان آن همه علما و ادبا و شعراى نامى، نامى‏ترین شاعر عصر بود.

مهیار دیلمى پس از مسلمان شدن، به کنیه ابو الحسن خوانده شد، و به وى «ابو الحسن مهیار دیلمى» مى‏گفتند، و در مذهب شیعه، مذهب اهل بیت عصمت و طهارت، مذهب سید رضى استادش، قدمى راسخ و

ایمانى کامل داشت.

قصائد و مراثى مهیار دیلمى شاگرد نامدار سید رضى در باره ائمه اطهار (ع) که در دیوانش موجود است، از شاهکارهاى ادبیات عربى به شمار مى‏رود. مهیار در این قصاید و مراثى از ستمگرانى که حق الهى آن ذات مقدس را نادیده گرفتند، و آن رهبران راستین را از تصدى حکومت اسلامى کنار گذاشتند، سخت نکوهش کرده است.

مرثیه مهیار دیلمى در مرگ استادش سید رضى از قصاید کم نظیر و مراثى اندوهگین عربى است که در دیوان او و ترجمه سید رضى در کتب تراجم موجود است.

۲-۵-آثار و تالیفات سید رضی

سید رضى نه تنها در شعر استادى بیمانند، که در نویسندگى و نثر و علوم بلاغت نیز، یکه تاز میدان ادبیات عرب به شمار مى‏رود. آثارى که از میان کارهاى بسیار او به دست ما رسیده است، گواهى راستین بر این گفتار است.

سید رضى با وجود مشاغل بسیار مهم و وقت گیرى که داشته است، و با گرفتاریهاى سیاسى و اجتماعى مهم زمان، در عمر کوتاه خویش آثار بسیار مهمى نوشته است که هر یک از آنها، از جنبه ادبى و علمى، حائز اهمیت بسیارى است که برخى از آنها عینا به دست ما رسیده است، و بسیارى دیگر از میان رفته‏اند و تنها نام و عنوان آنها را در اختیار داریم مانند: اخبار قضات بغداد.  برخی از این آثار عبارت است از:

تلخیص البیان عن مجاز القرآن ۱-

سید رضى در این کتاب مجازاتى را که در قرآن مجید می باشد، با دقت نظر و احاطه علمى مورد بحث و تحقیق قرار داده است.

۲- حقایق التأویل فی متشابه التنزیل

احمد بن على داودى در کتاب عمده الطالب  از ابو الحسن عمرى نقل مى‏کند که گفته است: تفسیر قرآنى منسوب به رضى را دیده است که نیکوست و در بزرگى مانند تفسیر ابو جعفر طبرى [یا به قولى: ابو جعفر طوسى‏] بلکه بزرگتر بوده است. علامه امینى در الغدیر مى‏نویسد: حقایق التأویل تفسیر سید رضى است که در کتاب مجازات آثار النبویه یک جا به نام حقایق التأویل یاد مى‏کند، و در جاى دیگر به کتاب بزرگ در متشابهات قرآن نام مى‏برد.

ابن جنى، استاد سید رضى، به عنوان تقریظ بر این کتاب مى‏نویسد: رضى کتابى در معانى القرآن تصنیف کرده است که مانند آن نمى‏توان یافت.

۳-خصائص الائمه علیهم السّلام

نخستین اثر سید رضی که در پاره‏اى از ویژگى‏هاى ائمه طاهرین علیهم السلام تألیف نموده، و خود در مقدمه نهج البلاغه از آن نام مى‏برد و مى‏گوید در اوائل جوانى آن را تألیف کرده‏ام.

۴- دیوان شعر

نبوغ شعرى سیّد رضى در ده سالگى شکوفا شد، و همین که نخستین قصیده خود را در آن سن سرود، ادیبان و سخن شناسان به شگفتى دچار شدند. عده‏اى به گردآورى اشعار او همت گماشته‏اند. آخرین کسى که آن را گردآورى کرد ابو حکیم المعلم عبد اللّه الخبرى( م ۴۷۶ ق) است. و این دیوان که اکنون مشتمل بر بیش از ۶۳۰۰ بیت در انواع شعر است پیوسته در میان مردم دست به دست مى‏گردیده آن را مى‏خواندند  و اشعارش را حفظ مى‏کردند.

۵- سیره والده طاهر

پدر سید رضى، نقیب ابو احمد حسین بن موسى (م ۴۰۰ ق) در دولت بنى عباس، و امیران آل بویه منزلتى عظیم و پایگاهى بلند یافت، به طاهر ذى المناقب، و بوسیله بهاء الدوله، به طاهر الأوحد، لقب یافت، و در هنگام مرگ، براى بار پنجم نقابت طالبیان را داشت. سیّد رضى زندگینامه پدر را در سن بیست سالگی با عنوان سیره والده طاهر نوشت.

۶- مجازات الآثار النبویه

رسول خدا(ص)، افصح العرب است، و گفتار آن بزرگوار، پس از کلام خدا، بلیغ ترین و شیواترین سخن است. از روزگار پیامبر گرامى اسلام به بعد عده‏اى، با شیفتگى و اشتیاق، به نوشتن و ضبط و نقل و شرح و تفسیر سخنانش دست زدند..

سید رضی، سخن شناس و ادیب و شاعر بزرگ، همان گونه که توفیق بزرگ تألیف نهج البلاغه را بهره خود ساخت،  مجموعه اى از سخنان نبى‏ اکرم را نیز گردآورى کرده است که با مجامع حدیثى دیگر تفاوت بسیار دارد

سید رضى ۳۶۱ حدیث از آن بزرگوار، که مجازى یا استعاره‏اى و نکته‏اى بلاغى در آنهاست در کتابى جمع کرده و مجازات الآثار النبوى نامیده است. و در ذیل هر حدیث، مجاز یا استعاره آن را گفته به شرح مختصر آن پرداخته است. از آنجا که در این کتاب از نهج البلاغه نام برده نشان مى‏دهد که تألیف آن پس از نهج البلاغه است..

۷- معانى القرآن

در آثار دانشمندان کتاب دیگرى بدین نام به سید رضى نسبت داده‏اند.

ابن شهر آشوب (معالم العلماء-  ۴۰) مى‏گوید، چنان کتابى هرگز در تفسیر قرآن نوشته نشده است. و ابو الحسن عمرى نسّابه در کتاب خود المجدى مى‏نویسد: «یک جزء از مجلدات تفسیر منسوب به وى را دیده‏ام، بسیار شیرین و نیکوست، به اندازه تفسیر ابو جعفر طبرى یا از آن هم بزرگتر.» و ابن خلّکان نیز گفته است: «مانند آن نمى‏توان یافت، و گویاى گستردگى آگاهى او در علم نحو و زبان مى‏باشد.» (وفیات الاعیان، ۴-  ۴۱۶ )

۸- نهج البلاغه

و اما زیباترین و باارزش ترین اثری که توسط سید رضی خلق شد، نهج البلاغه بود که از همان ابتدا مورد توجه وتحسین  دانشمندان وادبای عالم قرار گرفت واین خود سندی  متقن برنبوغ صاحب اثر بود.

کتاب بی مانند نهج البلاغه، گزیده‏اى از خطبه‏ها، کلمات، نامه‏ها، وصیت نامه‏ها، بخش نامه‏ها، یک پیمان نامه، چند دعا، و کلمات کوتاه حکمت آمیز امیر المؤمنین على( ع)است( نک: جعفری،۱۳۷۵: ۴۹-۶۲).

۲-۶-مناصب سیّد رضى

سید رضى مانند نیاکان پاکش حکومت اسلامى را حق خود مى‏دانست، و دیگران را و لو اولاد عباس عموى پیغمبر باشند، غاصب محسوب مى‏داشت، هر چند چاره‏اى جز مداراى با آنها نبود.

بنا بر این از آنجا که از نظر یک فرد شیعه و طرفدار حکومت الهى ائمه معصومین (ع) دخالت در سیاست یعنى اداره امور مسلمین جزو وظیفه دینى هر مسلمانى است، و در حقیقت سیاست از دیانت جدا نیست بلکه عین آنست، مانند پدرانش قسمتى از مناصب سیاسى و دولتى را با اعطاى آن از طرف امراى آل بویه و به تصویب خلیفه عباسى به عهده گرفت. این مناصب نقابت، و امارت حاج، و ریاست دیوان مظالم بود.

۲-۶-۱- نقابت

نقابت یعنى سرپرستى تمام افرادی  که به ابو طالب پدر امیر المؤمنین نسبت مى‏رساندند، و لذا این منصب را «نقابت طالبیین» مى‏خواندند.

خلفاى عباسى که مى‏دیدند علویان در مازندران قیام کرده‏اند و حکومت آنجا را قبضه نموده‏اند و امکان دارد بى‏اعتنائى به آنها موجب شود سرانجام خلافت عباسى را براندازند، به فکر افتادند بخشى از مناصب دولتى را در قلمرو بنى عباس به آنها واگذار نمایند. مناصبى که تناسبى با آنها داشته باشد، و بزرگان آنها نیز آن را بپذیرند.

نخستین و مهم‏ترین این مناصب که به علویان تعلق مى‏گرفت، منصب مهم “نقابت”بود.

ماوردى دانشمند معروف عامه متوفى به سال( ۴۵۰ ق)  که هم عصر رضى بوده مى‏گوید: نقیب مى‏باید در میان کلیه علویان عصر پنج کار را انجام دهد.

۱ – هر گاه میان سادات و علویان نزاعى در گرفت، شخص نقیب که سرپرست رسمى و رئیس قانونى آنهاست، باید فصل خصومت کند، و حکم او نافذ است.

۲   – اموال و دارائى یتیمان سادات و علویان باید تحت سرپرستى نقیب باشد، و فقط اوست که باید به آن رسیدگى کند.

۳-  اجراى حدود و احکام الهى در باره سادات که گناهى مرتکب مى‏شوند به عهده شخص نقیب است که از خود آنهاست.

۴- باید دختران و زنان بى‏سرپرست آنها را شوهر دهد، و به کار آنها رسیدگى کند.

۵ –  مراقبت از دیوانگان آنها کسانى که نیاز به سرپرست دارند، با این پنج چیز نقابت عامه حاصل مى‏گشت، و نقابت نقیب و صدور فرمان او تحقق مى‏یافت و نقیب مى‏باید دانشمندى‏مجتهد باشد تا حکم او صحیح و قضاوتش نافذ باشد.

سید رضى در سال( ۳۸۰ ق) زمانی که ۲۱ تنها سال داشت، به مناصب نقابت طالبیان و امارت حاج و نظارت بر دیوان مظالم از طرف بهاء الدوله دیلمى نائل گشت. سپس در ۱۶ محرم سال( ۴۰۳ ق) به سرپرستى امور علویان و طالبیان در تمام قلمرو اسلامى منصوب و “نقیب النقباء”خوانده شد.

کار نقیب این بوده که نسب سادات و علویان را تحت نظر بگیرد و معلوم کند چه کسى سید است، و به کدام امام نسبت مى‏رساند، و نگذارد دیگرى خود را در میان سادات و علویان جا بزند، و به طور خلاصه سلسله انساب علویان را از هر خطرى مصون بدارد، تا نسب آنها دچار خدشه نگردد.

همچنین اسامى پسران و دختران سادات و علویان را در هر فامیلى که متولد مى‏گردند باید ثبت کند، و با رسیدگى به کارها و نیازمندى‏هاى آنان حشمت و شرافت آنها را نگاه دارد تا احترام پیغمبر در میان ایشان محفوظ بماند.  نیز آنها را با اخلاق پسندیده بار آورد و نگذارد که مرتکب معاصى شوند و راه انحراف پیش گیرند،

و زبان مردم به روى آنها گشوده گردد.

به طور خلاصه تمامى امور دینى و دنیوى علویان باید از نظر نقیب به بهترین وجه انجام پذیرد، و آنها که منتسب به پیغمبر مى‏باشند، توسط بزرگ مردى از دودمان خود، در میان مسلمین با عزت و احترام زندگى کنند، و دیگران نظارتى بر آنها نداشته باشند، و در کار ایشان دخالت نکنند و منتى بر آنان نگذارند، تا بدین گونه تحقیر نشوند. و در میان مردم عزیز و سرفراز باشند.

از زمان معتضد عباسى که در سال( ۲۷۹ ق) به خلافت رسید، در هر شهرى یکى از بزرگان سادات یا علماى علوى را نقیب سادات آن شهر یا منطقه قرار مى‏دادند، ولى تنها در زمان سید رضى بود که او نقیب النقباى سراسر دنیاى اسلام گردید.

پس از شریف رضى منصب نقابت به صورت اول برگشت و میان اشراف طالبیین هر شهرى تقسیم شد.

۲-۶-۲- امارت حاج

امارت حاج یعنى فرماندهى زائران خانه خدا که معمولا این منصب را شخص خلیفه مسلمین به عهده داشت، ولى گاهى خلیفه کسى را به نیابت خود مى‏گماشت تا امیر الحاج شود و تمامى امور حاجیان را زیر نظر بگیرد و آمد و رفت و اعمال و مناسک آنها را تحت مراقبت دقیق قرار دهد و آن فریضه بزرگ الهى به خوبى انجام گیرد.

سید رضى این منصب بزرگ را نیز در سال( ۳۸۰ ق)  که ۲۱ ساله بود، از پدر و با تصویب سلطان دیلمى و خلیفه وقت تحویل گرفت .امیر الحاج باید فقیه و دانشمند و شجاع و کاردان و شریف و مورد احترام عموم باشد.

از وضع تمامى حجاج قلمرو خلافت عباسى کسب اطلاع کند، و از آمادگى و حرکت آنها و تسهیل ما یحتاج ایشان و امنیت راه‏هاى پر خطر که از صدها فرسنگ راه مخوف باید با وسائل و شرائط آن روز در سرما و گرما و کوه و دشت و بیابان‏ها بگذرند و به سلامت به مکه و مدینه برسند، و در آنجا نیز تحت نظارت علما و دانشمندان و افراد خبره به کار انجام فریضه بزرگ حج و زیارت مرقد منور پیغمبر اشتغال ورزند، و باز با اطمینان خاطر به سیاست به اوطان خود بازگردند، آگاه باشد. در حقیقت همین یک کار پر مخاطره و حساس کافى بود که در تمام سال وقت امیر الحاج را به خود مشغول دارد، به طورى که نتواند به کار دیگرى بپردازد.

سید رضى علاوه بر تمامى کارهاى فکرى و علمى و نقابت و ریاست دیوان مظالم این کار بزرگ یعنى امارت حاج را هم بر عهده داشت، و به خوبى از عهده آن برمى‏آمد.

۲-۶-۳- نظارت دیوان مظالم

دیوان مظالم در حقیقت حکم وزارت دادگسترى امروز را داشت. کسى که رئیس و ناظر بر دیوان مظالم بود مى‏باید به همه مراجعات کسانى که ستمى دیده‏اند و حقى از آنها پایمال شده یا در محکمه قضات محلى نتوانسته‏اند چنانکه باید دادخواهى کنند، رسیدگى نماید.

با این که فى المثل در بغداد قاضى القضات وجود داشت، و در هر شهرى هم قاضى شرع بود که به شکایات مردم

و مرافعات آنها رسیدگى مى‏کردند، مع الوصف گاهى کار بالا مى‏گرفت و شکایت به دربار خلافت مى‏بردند، و خلیفه نیز باید اداره‏اى براى رسیدگى به آن شکایات تشکیل داده و شخصا به کار شاکیان و مظلمه‏اى که دیده‏اند رسیدگى و دادخواهى کند.

از آنجا که این کارى بس بزرگ و در خور شأن فقیهى عالیمقام و دانشمندى تواناى در احکام اسلامى با شجاعت و لیاقت و کفایتى لازم بود، بعدها خلفا فقهائى را به این سمت یعنى نظارت بر دیوان مظالم منصوب داشتند تا مشکل مسلمانان با سرپنجه دانش و بینش و تدبیر آنان حل و فصل گرد

ریاست و نظارت بر دیوان مظالم نیز از مناصب مهم سید رضى بود که دانشمند بلند قدر ما در سایه علم و فضل و درایت و فقه و تقواى خود به خوبى آنها را به عهده داشت، و به این کار مهم قابل ملاحظه نیز رسیدگى مى‏نمود.(نک: دوانی،۱۳۵۹: ۷۰-۷۶)

منابع

۱- ابن تغری بردی،جمال الدین ابی المحاسن یوسف(بی تا)،النجوم الزاهره،مصر،دارالکتب المصریه

۲- بحرانی، میثم بن علی بن میثم(۱۳۶۲ش)،شرح نهج البلاغه(ابن میثم)، چاپ دوم، دفتر نشرالکتاب،بی جا

۳- الثعالبی ،ابومنصور عبدالملک (۱۴۰۳ق)،یتیمه الدهر،چاپ اول ،تحقیق :مفید محمد قمحیه ،بیروت – لبنان،دارالکتب العلمیه

۴ -جعفری،سیدمحمد مهدی (۱۳۷۵ش)،سیدرضی،چاپ اول،تهران ،انتشارات طرح نو-بنیان گذاران فرهنگ امروز

۵-دلشاد تهرانی، مصطفی(۱۳۷۷  )،چشمه خورشید(آشنایی با نهج البلاغه)،تهران، خانه اندیشه جوان،

۶-دوانی،علی؛(۱۳۵۹ ش)،سید رضی مولف نهج البلاغه،چاپ اول،تهران،بنیادنهج البلاغه ،

۷- مطهری،مرتظی(۱۳۸۵ش)،سیری در نهج البلاغه،چاپ سی و چهارم،انتشارات صدر

– ۸- موسوی، محسن باقر (۱۳۸۸ش)،رهیافتی به علوم نهج البلاغه،چاپ اول،ترجمه :سردار شهابی،دانشگاه شهید چمران

گردآورنده: مهناز آل علی، دانشجوی دکتری، رشته الهیات، گرایش نهج البلاغه

۰ ۰ votes
Article Rating
Subscribe
نتیفیکیشن
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x
()
x